عبدالله مستوفى
472
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
چپاندن در ادارات ، در حولوحوش خود دارند ، هيچيك راضى به وضع چنين قانونى نيستند فقط در اين ميانه ، جناب آقاى خليل فهيمى ، وكيل قزوين آن روز گفتههاى مرا در اطراف اين قانون بدقت شنيد ، و يادداشتهائى هم برداشت . ولى گويا ، او هم مثل من هرجا و در نزد هركس امتحان كرد همه را مخالف ديد . بنابراين مثل من سكوت اختيار كرد . تا آرميتاژ اسميت مستشار انگليسى بر اثر قرارداد كذائى وثوق الدوله بتهران آمد ، و راجع بلزوم اين قانون مذاكراتى كرد و شايد بعضى را هم واداشت ترجمههائى از قوانين ساير ملل در اين زمينه كردند . ولى چنان كه ميدانيم پياز او هم در ايران ريشه نكرد و در كابينهء سابق مشير الدوله از ايران رفت و ترجمههاى او هم از قانون استخدام فراموش شد ولى چون يكنفر مستشار خارجى از لزوم اين قانون مذاكرهاى بميان آورده ، و اسم آن در دهنها افتاده بود ديگر ممكن نبود سروصداى آن را بيندازند ، دير يا زود ، وجود خارجى پيدا ميكرد . يكى از خصائص دورهء مشروطهء ايران كه امروز هم بعد از چهل و دو سال ، در تمام شئون كشور ما حكمفرمائى مىكند اين است كه بايد سايرين چيزيرا خوب بدانند تا ما هم به خوبى آن معتقد شويم . و بدرجهاى در اين زمينه باغراق پرداختهايم كه در چيزهائى هم كه بايد خودمان متخصص باشيم تابع همين اصل گشتهايم . مثلا تا نوشتجات گوتهء آلمانى راجع بحافظ ترجمه و در ايران منتشر نشد ، كسى جرأت نداشت اسم اين شاعر بزرگوار و معلم عالم بشريت را نزد فرنگىمآبهاى دوره كه احمد كسروى هم يكى از آنها بود بياورد ! و تا ما ندانستيم ، كه رباعيات خيام به چندين زبان اروپائى ترجمه شده و همگى فكر آزاد اين شاعر را ستايش ميكنند ، زورمان مىآمد كه اين مرد بزرگ را جزو شعراى نامى كشور خود بشماريم ! بايد ادوارد برون انگليسى كتب قديم فارسى را تصحيح كرده ، و بچاپ رسانده باشد ، تا ما باهميت آن كتابها پى ببريم و نويسندگان آنها را جزو نويسندگان فارسى بشمار بياوريم ! سهل است ، بايد ميزان وزن شعرى شعراى ما را هم اين آقاى انگليسى تعيين كند ، تا ما برجحان يكى از آنها بر ديگرى معتقد شويم ! حتى تا وقتى نشنيده بوديم كه قرآن يكى از كتبى است كه انجمن دانشمندان كل دنيا ، آن را يكى از شصت كتاب خواندنى كل عالم معرفى كردهاند « 1 » بىمضايقه بوديم نسبت به اين كتاب آسمانى هم با اينكه از بىسوادى از مضامين آن بىاطلاع بوديم ، رده بگوئيم ! و تا از ترجمهء شاهنامه به چندين زبان بىاطلاع بوديم شانى براى فردوسى گويندهء و الا مقام آن قائل نبوديم ! بموجب همين رويهء فكرى متجددين ، چيزيرا كه من بشهادت آقاى خليل فهيمى در همان دورهء اول مشروطه كبير ، دواى درد هرجومرج مسلم آيندهء ادارى اين كشور دانسته و همهجا ميگفتم تا از زبان آرميتاژ اسميت نشنيدند بلزوم آن معتقد نشدند . ولى چون وضع اين قانون
--> ( 1 ) - چون بعضى از خوانندگان مقدس مآب از مأخذ و مدرك اين جمله از من تحقيق كردهاند ، مينويسم كه من اين جمله را از مرحوم فروغى كه او هم البته از پسرش مرحوم محمد على فروغى كه با كتاب و روزنامهء اروپائى زمان سروكار داشته است در منبر درس مدرسهء سياسى شنيده و در آن روزها اين موضوع را سايرين هم ميگفتند و خبر واحد نبوده بلكه بشياع رسيده بود .